تاریخ : دو شنبه 25 آبان 1394 | ![]() |
۱- | ساقیا برخیز و در ده جام را |
خاک بر سر کن غم ایام را | |
۲- | ساغر می بر کفم نه تا ز بر |
برکشم این دلق ارزق فام را | |
۳- | گر چه بد نامیست نزد عاقلان |
ما نمی خواهیم ننگ و نام را | |
۴- | باده درده چند ازین باد غرور |
خاک بر سر نفس نا فرجام را | |
۵- | دود آه سینه ی نالان من |
سوخت این افسردگان خام را | |
۶- | محرم راز دل شیدای خود |
کس نمی بینم ز خاص و عام را | |
۷- | با دلارامی مرا خاطر خوش است |
کز دلم یکباره برد آرام را | |
۸- | ننگرد دیگر به سرو اندر چمن |
هر که دید آن سرو سیم اندام را | |
۹- | صبر کن حافظ به سختی روز و شب |
عاقبت روزی بیابی کام را | |
معانی لغات غزل (۸)
دَردِه: عطا کن، پذیرایی کن.
ساغر: قدح.
دلق: خِرقه، جامه یی که صوفیان روی همه لباسها می پوشیدند.
دلق ازرق فام: خرقه کبود رنگ، و اگر دلق وصله دار بوده به آن دلق مرقّع و اگر رنگارنگ بوده به آن دلق ملمّع می گفتند، دلق ازرق فام یا خرقه کبودرنگ را صوفیان مبتدی بر تن می کردند.
ننگ و نام: جمعاً به معنای شهرت و آبروست.
باد غرور: باد نخوت و تکبّر در سر داشتن.
نافرجام: بد عاقبت، بد فرجام.
افسردگان خام: پژمردگان نارَس (استعاره) دلق پوشان بی خبر از مراحل عشق.
معانی ابیات غزل (۸)
(۱)
۱-ای ساقی برخیز و جام می را به گردش درآور و با این کار خود خاک بر سَرِ غم ایّام کن.
۲-ای ساقی به ما باده بده تا خاک فراموشی بر سر اندوه و غم ما ریخته و آن را به دست فراموشی بسپاری.
(۲)پیاله به دستم ده تا مست کنم و این خرقه کبودرنگ را از سر به درآورده به دور اندازم …
(۳)… هر چند این کار ناشایستی است اما ما دیگر در قید و بند آبرو نیستیم.
(۴)می بده! تا کی باد غرور و کبر در سر داشتن؟ ای خاک بر سر این نفس بدفرجام باد.
(۵)گرمی آه سینه نالان و خروشان من، خرقه پوشان بی خبر را سوزانده است.
(۶)از خاص و عام کسی را محرم راز دل دیوانه خود نمی بینم …
(۷): (و)تنها دل من به یاد دلارامی خوش است که آرام و قرار را از دلم به یکباره ربوده است.
(۸)هر کس آن سرو سیم اندام را دیده باشد دیگر به سرو چمن اعتنایی ندارد.
(۹)ای حافظ! روز و شب با سختی ها و ناملایمات بساز، آخر روزی به کام دل خودخواهی رسید.
شرح ابیات غزل (۸)
وزن غزل: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
بحر غزل: رمل مسدّس محذوف
*
از مفاد ابیات این غزل برمی آید که در زمان شاه شجاع و در اوج گرفتاری و ناکامی حاصله از مبارزه با حاسدان قشری سروده شده است. احتمالاً حافظ غزل خواجو کرمانی با مطلع:
ساقیا وقت صبوح آمد بیاور جام را
می پرستانیم در ده باده گلفام را
در خاطر و بدان عنایت داشته است.
و در بیت مقطع تلمیح است به آیه ۱۵۳ سوره بقره و آیه ۲۵ سوره چهارم و حدیث: الصَّبر مِفتاحُ الفَرَج.
***
ننگرد دیگر به سرو اندر چمن
هر که دید آن سرو سیم اندام را
نظرات شما عزیزان:
:: موضوعات مرتبط: شرح غزلهای حافط، دکتر عبدالحسین جلالیان(جلالی)، ،